![]() |
![]() |
|
| شعرها و نامه هاي عشقي و حرفهای دل یه عاشق |
|
توتقویم می نویسم تا بمونه یادگاری اول عاشقیمون بهم گفتی دوستم نداری می چکه قطره اشکم روی این جمله اخر حتی این قلم نداره این شکست تلخ رو باور میگذره روزها و سالها اما باز پراز غروبم هرکی حالم رو می پرسه به دروغ میگم که خوبم نمیخوام کسی بفهمه با پریدنت شکستم رفتی و تنهای تنها با خیال تو نشستم توی تقویم مینویسم رفت اونی که عاشقم کرد دیگه خورشیدی ندارم واسه این روزای دل سرد تقویم از اسم تو پرشد جای تو خالی اینجا منم وخاطره تو منم قصه فردا
|
|
+ نوشته شده
توسط ( 09127427396 ) |
|
|
عشق یعنی با تو خواندن از جنون
عشق یعنی سوختنها از درون عشق یعنی سوختن تا ساختن عشق یعنی عقل و دین را باختن عشق یعنی دل تراشیدن ز گل عشق یعنی گم شدن در باغ دل عشق یعنی تو ملامت کن مرا عشق یعنی می ستایم من تو را عشق یعنی در پی تو در به در عشق یعنی یک بیابان درد سر عشق یعنی با تو آغاز سفر عشق یعنی قلبی آماج خطر عشق یعنی تو بران از خود مرا عشق یعنی باز می خوانم تو را عشق یعنی بگذری از آبرو عشق یعنی کلبه های آرزو عشق یعنی با تو گشتن هم کلام عشق یعنی انتظار یک سلام عشق یعنی دستهایی رو به دوست عشق یعنی مرگ در راهت نکوست عشق یعنی شاخه ای گل در سبد عشق یعنی دل سپردن تا ابد عشق یعنی سروهای سربلند عشق یعنی خارها هم گل کنند
|
|
+ نوشته شده
توسط ( 09127427396 ) |
|
|
ای دل به چه دلتنگی؟ دلت هوای که را کرده که همچون پرنده ای محبوس در قفس خود را به دیوار می کوبی و وجود خود را اثبات می کنی؟ می خواهی به که ثابت کنی که عاشقی؟ عاشق که هستی یا معشوقت کو؟ چند شب به انتظار خبری نشستی و ذره ذره از وجودت را در قالب اشک نثار وجودش کردی؟ چشم انتظار که نشسته ای؟ ای دل دیوانه.... هیچ می دانی چه به روز خویش آوردی؟ چه قدر ساده ای که فقط رویای لبخندش را سرمه ی چشمان می کنی! لبخندی که شاید مقصودش تو نیستی. سهم خندهایش نصیب کسی دیگر شد.... چه قدر در رویا دنبال او میگردی؟ او نیست ! او در کنار تو نیست این را بفهم. درک کن... چرا ابلهانه چشم به در دوخته ای که قامتش را در چار چوب در نظاره گر باشی؟ قامتی که هیچ گاه آن را از نزدیک مشاهده نکردی...دیوانه اری با تو هستم ای دل دیوانه دنبال چه هستی؟ دل به کدام معشوق سپرده ای؟معشوقی که حتی خبری از تو نمی گیرد چه باعث شده که فکر کنی مهم هستی که از تو خبر گیرد؟ خسته ام . از دست تو دل دیوانه: خسته ام . خسته ای که دیگر جانی در بدن ندارد که صبر کند. صبر هم شده بهانه ی من برای عزلت نشینی و یاد کردن از خاطرات تلخ شیرین.... همه گویند که چرا به چه این همه غمگینی و از غم مینویسی دردیست جان سوز که پیش تر ها از درد دوری غم فراق مینوشتم.. و حال از بیوفایی دل شکستن نامهربانی ها مینویسم اری من غمگینم |
|
+ نوشته شده
توسط ( 09127427396 ) |
|
|
کجاست لحظه دیدار
میان بغض، سکوتی از جنس فریاد است
بیا، که دیده، تو را آرزوی دیدار است
تو از قبله نوری، من از تبار صبوری
تو از سلاله عشقی، من از دیار نیاز
من از نگاه مانده به در خسته ام، عزیز رویایی
تویی نشسته به فردایم، بگو که می آیی
اگر نگاه منتظرم را گواه می خواهی
اگر شکسته دلی را بهانه میدانی
اگر سکوت غریبانه آیت عشق است
اگر صبر، صبر، صبر، بهای دیدار است
به جان غنچه نرگس تو را خریدارم
نشان ده مهر تو بر دل، به شوق دیدارم
من عاشقانه تو را در نماز از خدا می خواهم
شکوه نام تو را خوانده ، باز می خوانم
هزار پنجره از این نگاه لبریز است
بگو بگو که وقت طلوع ستاره نزدیک است
![]() |
|
+ نوشته شده
توسط ( 09127427396 ) |
|
|
مي نويسم تنها به ياد او و براي او...مي نويسم به ياد روزهاي شيرين انتظار،به ياد لحظه هاي فراق و چشمان منتظر... خانه ي جانم گذاشت و واژه ي شيرين انتظار را به من آموخت. چه زيباست آن چشماني كه هر روز چشم به راه معشوق مي ماند و چه پاك و مقدس است آن دلي كه هر لحظه براي معشوق بتپد.زندگي آن لحظه اي است كه منتظرخود رادر زير سايه ي معشوق بيابد،معشوقي كه تمام هستي تنها با وجود او معنا پيدا مي كند.معشوقي كه نام قشنگش كبوتر دل را ديوانه وار به شوق پرواز در مي آورد. ولی دیگه نیستی چون همه حرفات دروغ بود به همین خاطر اسم تو را از ذهنم پاک کردم هر روز و هرشب چشم به راه جاده ي بي منتهاي روزگار هستم تاروزي كه مرگ مرا در اغوش گیرد هر گنه كاري مجازاتي دارد ولي روزگار سخت ترين مجازاتش را براي دل عاشق من گذاشت،آن هم یک دل شکسته و تنها خدایا میخوام داد بزنم تا این بغض چند ساله را که در دل من گاشته اند بترکد میخواهم فریاد بزنم که عشق و عاشقی دروغه خدایا به این دل خسته من توانی بده تا بتوانم این همه درد و رنج را تحمل کنم
|
|
+ نوشته شده
توسط ( 09127427396 ) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو عناوين مطالب وبلاگ |
| اگه چشمات بگن آره هيچ كدوم كاري نداره |
|
|
|
RSS
|