X
تبلیغات
نامه ها + شعرهاي عاشقانه + حرفهای دل

نامه ها + شعرهاي عاشقانه + حرفهای دل
شعرها و نامه هاي عشقي و حرفهای دل یه عاشق 

من از یک شکست عاشقانه می آیم،

بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند.

شکست نه برای پنهان کردن است نه بهانه ی پنهان شدن.

می گویند از صبح بنویس،از آفتاب ومن چگونه از خورشید بنویسم

وقتی تمام وقت،باران پنجره ی چشمانم را شسته است.

همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و آدم های خوشحال،

اما من گمان می کنم این خیلی خوب است که نمی توانم

ادای آدم های خوشبخت را دربیاورم.بی ستاره ام و زرد با طعم معطر

پاییز،که حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است.

قیمت وفا شاید گرانتر از آن بود که بهانه ی دوست داشتنی

زندگیم از عهده ی داشتنش برآید.

سقف اعتماد تعمیریست،مدام چکه می کند،

آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او که باید پر باشد خالیست،

نمی توانم باورش کنم نه رفتنش را نه ماندنش را.

مهم نیست تمام سرزنش ها را می پذیرم به بهانه ی تولد حقایق

غم انگیزی که درد را درد می آورد و آتش را می سوزاند.

این دل دیوانه همیشه یک پادشاه مغرور حقیقی داشته است،

اگر ترانه ها ثمره ی تخیل بود به جنون نمی رسید،

اعتراضی نیست کسی که به او نمی رسد به جنون رسیده

از او راضی است.خلاصه غم سنگینی ست اگر سر نخواستن دلی

دعوا باشد.اما همیشه حق با بازندها نیست،

می توان در عین بازنده بودن

سر بلند بود و او را از کوچه پس کوچه های

قلبت برای همیشه بیرون کرد.

قرار بود حقیقت را بگویم سخت است،بی علاج است،

دانستنش آدم را کم کم می کشد، گریه ی شبانه می آورد،

اما همین است خبر کاملا نا گوار و واقعیست

اون یکی رو جز من داشت

و برای همیشه مرا که عاشقانه دوستش داشتم را فراموش کرد....

سکوت می کنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی

بر باد رفته ام آبرو مندانه باشد،گریه می کنم با شکوه،

مثل اقیانوس،بلند مثل اورست،او نمی شنود و نمی داند

که ماه،خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست.

یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی

که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته ی من است:

         چی کار کرد این دل ساده که از چشم تو افتادم؟

از اینکه بهم دروغ گفتی ناراحت نیستم

از این ناراحتم که از حالا به بعد دیگر نمیتوانم تو را باور کنم   

   


[ ] [ ] [ ]

من همیشه تو عشق شگست خوردم.راستش چوب سادگیمو خوردم.

زود باور کردم زود عاشق شدم .چون همه رو با دید خودم میدیدم.

از دست عزیزان گله ای نیست

گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست.

دیگه خسته شدم ..داغون شدم..چرا باید اینقدر ساده می بودم؟

وقتی به گذشته ها برمیگردم از خودم متنفر می شم.

ای کاش منم مثل اونا بودم و دستشون می انداختم.دروغ میگفتم.

و وقتی ازشون سیر می شدم میرفتم سراغ یکی دیگه..

چه کنم که این قلب خوش باور من حتی یکبار هم به اینا فکر نکرد.

چون حرفش حرف بود.نیرنگ و ریا تو کارش نبود.

حالا بعد از این همه بلاها که سرم اومده و دیگه برام ثابت شده

تو این دنیا چیزی به نام عشق وجود نداره.همه دنبال کسی میگردند

که یه مدت باهاش باشن و بعد برن دنبال یکی دیگه.

من که اینطور فکر میکنم و دیدم.برای من که اینطور بوده.

اون کسی رو که سال ها عاشقش بودم براش میمردم

فکر میکنید آخرش چی شد؟ تنهام گذاشت و رفت.

تازه یه حرفی هم زد که تا عمر دارم از یاد نمیبرم.

خلاصه موندیم تنهای تنها.دیگه حال و روز خوشی ندارم.

از همه گریزونم. روزها برام معنایی ندارند.

دلم میخواد زود شب فرا برسه و بخوابم

 شاید تو خواب اونی که تو رویا هام ساختمش بیاد تو خوابم.

من که تو این دنیا اونی رو که میخواستم نتونستم پیداش کنم.

به قول شاعر..گلیم بخت کسی را که بافته اند سیاه.

با آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد.

زندگی من هم اینطور باید می بود.

خدایا شکرت. راضی هستیم به رضای تو.



[ ] [ ] [ ]
به این نتیجه رسیدم که یه دسته آدما هستند
که با یه غم همیشگی توی دلشون به دنیا میان

با اون زندگی میکنند و با اونم از دنیا میرن

حالا شما هر اسمی میخواین روش بزارین.

افسردگی یا هر چیز دیگه

هیچ چیزی انگار قادر نیست این غمو از دلت برداره

شاید بعضی چیزا بعضی وقتا سرتو گرم کنه

  که فرصت فکر کردن بهش رو نداشته باشی

اما اون همیشه همون جا توی گوشه دلت

جا خوش کرده رفتنی نیست انگار.

خیلی وقتا تازه یه مشگل بزرگتر پیش میاد

  اونم وقتی هست که ناخودآگاه این غم به اشک تبدیل میشه

و تو بایدحالا برای آدمای درو و برت دلیلی برای اون بتراشی

برای چیزی که خودتم نمیدونی منشاش از کجاست.

چه توضیحی میشه به بقیه داد؟

میتونم بگم تقریبا در تمام دوره های عمرم در تلاش

برای کم رنگ کردنش بودم و هستم.

اما موفق نبودم ..آخه چرا؟

(غم اومده خونه من انگشت و بر در میزنه

مهمون ناخونده من هر شب به من سر میزنه

این غمه که در میزنه دلم براش پر میزنه

زندگی زندونه منه بعد از خدا گواه من چشمای گریونه منه

ای غم بیا ای غم بیا خوش اومدی خونه من

یه وقت نشه هوس کنی بری خونه یار من)

[ ] [ ] [ ]
    چند وقتی بود که میخواستم برای تو درد این

 قلبی را که شکستی و رفتی بنویسم. اما تا میخواستم

 بنویسم قطره های اشـــکم میریخت و نمیتونستم

اونچه که میخوام رو بنویســـم . حالا دیگه یک قطره اشـک

 نیز در چشمونم نمونده و همون قلب شکسـته ام تنها یادگار

 از عشقت به جا مونده قلبی که یک عالمه درد داره

 دردی که مدتهاست دامنگیرش شده

   از آن لحظه ای که رفتی در غم عشقت سوختم 

و با لحظه های تنهایی ساختم. نمی تونستم 

از او که مدتهـا همدل و همزبانم بود جدا شم 

 اما تو رفتی و تنها یک قلب شکسـته سـهم من 

از این بازی عشق شد یک بازی تلخ که ای کاش آغاز نمیکردم

 تا اینگونه در غم پایانش بنشینم. تو که میخواستی

 روزی رهام کنی و چشمون بی گناهم رو خیس کنی

 چرا با من آغاز کردی؟

    مگه این قلب بی طاقت و معصوم چه گناهی کرده بود؟

گناهش این بود که عاشق شد و تو رو بیشتر از هر کسی 

 از ته دل دوست داشت ، حالا  که برای تو

 از بی وفایی هایت مینویسـم انگار آسمون چشمونم

دوباره ابری شده و در قحــطی اشک دوباره میخواد بباره 

اما من مینویسـم  که یک قلب را شکسـتی 

 و زندگی ام را تباه کردی.

    کاش می دونستی چقدر دوسـتت داشتم 

کاش می دونسـتی شـب و روز به یادت بودم 

و از غـم دوری ات با چشمان خیس به خواب عاشقی می رفتم

نمی دونی چه آرزوها و رویاهایی را با تو در دل داشتم

می خواستم عاشقترین باشم ،برای تو بهترین باشم 

 یکرنگ بمونم و یکدل نیز از عشقت بمیرم



[ ] [ ] [ ]
چقدر دل آدم میگیره وقتی حرفاش فهمیده نمیشه..

چقدر دل آدم میگیره وقتی از خود گذشتگی هاش نادیده گرفته میشه..

چقدر دل آدم میگیره وقتی احساس میکنه همه حرفهای دلش دروغ فهمیده میشه..

چقدر سخته که نه راه پیش داشته باشی نه پس...

کاش یه کم با من مهربون بودی..

کاش تو هم اندازه من احساس داشتی...

خدایا چقدر خوبه که همیشه هستی..چقدر خوبه میدونستی قلبمو خیلی بزرگ بیافرینی..

با این همه دلتنگی بازم بزرگ بمونه.اما با همه بزرگیش این روزها احساس میکنم

جایی برای احساس های خوب نمونده توی این دل من...



[ ] [ ] [ ]

برای من همین خوبه که با رویات می شینم

تو رو از دور می بوسم تو رو از دور می بینم

برای من همین خوبه بگیرم رد دنیاتو

ببینم هر کجا هستی از اونجا رد شدم با تو

همین که حال من خوش نیست همین که قلبم آشوبه

تو خوش باشی برای من همین بد بودنم خوبه

به اینکه بغضم از چی بود به اینکه تو دلم چی هست

تمام عمر خندیدم تمام عمر شوخی نیست

برای من همین خوبه بدونی  بی تو نابودم

اگه جایی ازت گفتن بگم من عاشقش بودم

برای من همین خوبه که از هر کی تو رو دیده

شبی صد بار می پرسم ازم چیزی نپرسیده

همین که حال من خوش نیست همین که قلبم آشوبه

تو خوش باشی برای من همین بد بودنم خوبه

به اینکه بغضم از چی بود به اینکه تو دلم چی هست

تمام عمر خندیدم تمام عمر شوخی نیست



[ ] [ ] [ ]

دیشب تا صبح بیدار بودم بازم به اونچه که تو این مدتی که با تو بودم فکر میکردم.

چقدر ساده بودم که به راحتی دلم رو به تو سپردم

به کسی که عشق فقط براش یه بازیچه بود.

یادم میاد اون اوایل هر روز بهم زنگ میزدی و یه روز نمیشد.

از من بی خبر باشی..هر روز با من بودی.چقدر قشنگ بود در کنار تو بودن..

اینقدر منو به خودت وابسته کردی که دیگه یه روز نمیدیدمت حال خوشی نداشتم.

چه حرفهای قشنگی که نمیزدی.

تو عمر منی.جون منی .بدون تو میمیرم و از این حرفها.

غافل از اینکه همش دروغ بود.نیرنگ بود.

اون چیزی که به فکرم میرسه اینه که یه مدتی با من بودی

هر کاری دلت خواست با من کردی

و بعد از اینکه به خواسته هات رسیدی منو رها کردی..

دیگه برات تکراری شدم..

یادت میاد چندین بار بهم قول دادی تنهام نذاری

ولی هر دفعه زدی زیر قولت و بی خبر رفتی.

چقدر بهت زنگ زدم چقدر پیام فرستادم

ولی تو هیچ جوابی ندادی.بهت گفته بودم وقتی

تنهام میزاری چه حالی میشم..ولی برای تو مهم نبود..

باز بعد از چند ماه برمیگشتی با یه بهانه ای عذرخواهی میکردی

 و منم که وقتی تو رو میدیدم همه اون بلاهایی که سرم آوردی

به یکباره از ذهنم خارج میشد

و باز فریب حرفهای دروغین تو رو میخوردم.

خودتم بهتر میدونی که چقدر دوستت داشتم

 اینقدر که حتی تصورش رو هم نمیکردی..به خاطر همین بود که تحملت

میکردم با اون همه دروغات اون همه دردهایی که بهم میدادی..

جالبه!همیشه هم حق رو به خودت میدادی

 منم قبول میکردم میترسیدم تنهام بذاری با وجودی که میدونستم دروغ میگی.

ولی پدر عشق بسوزه که این چیزها حالیش نمیشه

وقتی کسی رو دوست داری همه سختیهاشو هم باید به جون بخری.

ولی این موقع ای صدق میکنه که طرف مقابلت هم دوستت داشته باشه که تو نداشتی..

توی بدترین شرایط تنهام گذاشتی چقدر التماست کردم

ولی پشت سرت رو هم نگاهی نکردی.

حالا من موندم و این دل شگسته..دیگه تا عمر دارم کسی رو باور نمیکنم.

اینم بدون هیچوقت نمی بخشمت.

تو که میدونستی منو نمیخوای چرا این همه سال با من بودی؟

میدونی چقدر به خاطر تو در خود شگستم...

اونهایی که همچین موردی براشون پیش اومده

خوب منو درک میکنند میدونن من چی میگم..

تو به روز من نیفتادی تا درد منو بدونی تو که عاشق نبودی تا درد دوری رو بدونی

یه مدت اومدی و عشق و حالت رو کردی رو رفتی فقط همین..

از هر چی عشقه حالم به هم میخوره..هر کی میگه دوست دارم بشنو باور نکن.

گلهای عمر تو به پاش نریز و پرپر نکن..

یاد دوستی افتادم که بهم میگفت به هر باغی رسیدی

گلی بچین و برو..ولی هر کسی افکار خودش رو داره و منم نمیتونستم مثل دوستم باشم.

حالا فکر میکنم ای کاش این کارو میکردم

تا الان اینجوری تو این حال و روزنباشم..

نمیدونم چی میگم واقعا قاط زدم زندگی برام معنایی نداره

به هر کاری دست میزنم زود خسته میشم

فقط دوست دارم تنها باشم..همیشه تو خودم باشم..

حیف اون روزهایی که به خاطر هیچ و پوچ از دست دادم

 پای کسی واستادم که فکر میکردم دوستم داره آخرش چی شد چی نصیبم شد.

[ ] [ ] [ ]

مدتی است از شکسته شدن این دل گذشته..هنوز قطره هایی از اشکهای

 آن روزها بر چشمانم نشسته..حالم بهتر نیست از این دل خسته..

نمیدانم کیستی.غریبه ای یا آشنایی.تنها میدانم تو برای دلم یک بی وفایی

نه به فکرت هستم نه در حال فراموش کردنت.

شاید دلم باشد در حال یاد کردنت یاد میکند از تویی که از یاد

 بردهای مرا..از یاد برده ای حتی بی وفایی ات را.

 از یاد برده ای یاد مرا. سوزاندی همه خاطره های مرا

 مدتی است از آخرین دیدارمان گذشته.

هنوز سرنوشت همه درها را بر رویمان نبسته.

تا دلم ببیند لحظه رفتنت را.تا دلم از یاد نبرد که چگونه پشت کردی

 به من و با دل سنگت تنهایم گذاشتی و رفتی آه این

دل...در حسرت با تو بودن است ..حسرت روزهایی که چه عاشقانه دوستت داشتم..

برایت میمیمردم.و تو نیز بی رحمانه مرا جا گذاشتی آه این دل..

آخرین نفسهایی است که از عشق تو میکشم..آخرین هوایی است

 که از عشق تو جا مانده و آخرین لحظه های است که یاد تو را در دلم تحمل میکنم...

من که هر چه میخواهم فراموشت کنم نمیتوانم..

 کاش مثل تو بودم و میتونستم آنطور فراموشت کنم که حتی نام عشق

گذشته ام را نیز به یاد نداشته باشم.آنگونه که تو مرا شگستی هر سنگدلی بود

 پشت سرش را هم نگاهی میکرد.که حتی لحظه پرپر شدن آن دلشکسته رو ببینه.

تو که مرا شگستی دیگر به پشت سرت هم نگاهی نکردی

 راه خودت را رفتی و من موندم و یک دل شکسته

 با این همه خاطرات..آه از این دل که چه دردها که نکشید

 از عشق تو و آخرش این شد رو راست بودنش با تو..

[ ] [ ] [ ]

خیلی وقت بود که تو وبلاگم موضوع جدیدی رو ننوشته بودم.

 آخه میدونید دیگه خسته شدم بس که از عشق نوشتم.

 چون وجود نداره من تو این سالهای عمرم تجربه های زیادی کسب

 کردم و به این نتیجه رسیدم....

خیلی ها دلمو شگستند ولی سکوت کردم حتی به روشونم نیاوردم

همشونو تو دلم جا دادم.غرورمو شگستن بازم دم نزدم.

دیگه نمیتونم تحمل این همه دردهارو داشته باشم.

کاسه صبرم دیگه لبریز شده.چقدر سکوت؟؟؟

اگه عاشق رو بر عکسش بکنین میشه قشاع..

دهخدا را میشناسین؟؟؟ تو لغت نامه اش نوشته قشاع یعنی

دردی که آدم را از درمان مایوس میکنه..

منم دیگه از هر چی عشقه بیزار شدم..

میگن اگه عشقت رو دوست داری

رهاش کن اگه دوباره به سمت تو اومد

 پذیراش باش و تا آخر عمر عاشقش باش.

اما اگه کسی رو که رها کردی

رفت و پشت سرش رو هم نگاه نکرد

 بدون که تو رو توی شرایط خیلی بد

 تنها میزاره و چه خوب که رفت..

زندگی چند صباحی بیش نیست...

آدم تا وقتی زنده هست باید قدر همو بدونه

 وقتی رفتی دیگه تمومه..

دیگه بعد از این هیچی برام مهم نیست

عشق و عاشقی همش حرف مفته..

عشق واقعی رو فقط میتونی درمادر و پدر پیدا کنی..

همه اینهایی که با هم دوست میشن

 عشقاشون زیاد دوام نمیاره چون واقعی نیست..

چقدر سخته شبهاتو بدون عشق واقعی بگذرونی

 وکسی نباشه بهت بگه عزیزم شب بخیر دوستت دارم.

.از ته دلش بگه..

چقدر سخته شبهاتو با گریه بخوابی

 ولی کسی نباشه که بگه گریه نکن.....

[ ] [ ] [ ]

چه سخته باور اینکه شدم دیگه فراموشت

چه تلخه اینکه جای من یکی دیگه است تو آغوشت

چه قدر سردرگمم امشب عجب حال بدی دارم

از این حال پریشونو از این دلتنگی بیزارم

صدام میمیره تو سینه نمیگم دردمو جایی

آخه پیش همه گفتم برای من یه دنیایی

دیگه هیچ جای این دنیا به  هیچکس دل نمیبندم

چی آوردی به روزه من که هیچ جوری نمیخندم

چی آوردی به روزم که دل از عشق بیزاره

شدی کابوسم که شبها منو تنها نیمزاره

دارم میمیرم از غصه همیشه تنهای تنهایم

 

[ ] [ ] [ ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ
امکانات وب