X
تبلیغات
نامه ها + شعرهاي عاشقانه + حرفهای دل
شعرها و نامه هاي عشقي و حرفهای دل یه عاشق

چه سخته باور اینکه شدم دیگه فراموشت

چه تلخه اینکه جای من یکی دیگه است تو آغوشت

چه قدر سردرگمم امشب عجب حال بدی دارم

از این حال پریشونو از این دلتنگی بیزارم

صدام میمیره تو سینه نمیگم دردمو جایی

آخه پیش همه گفتم برای من یه دنیایی

دیگه هیچ جای این دنیا به  هیچکس دل نمیبندم

چی آوردی به روزه من که هیچ جوری نمیخندم

چی آوردی به روزم که دل از عشق بیزاره

شدی کابوسم که شبها منو تنها نیمزاره

دارم میمیرم از غصه همیشه تنهای تنهایم

 

+ نوشته های یک عاشق     | 

+ نوشته های یک عاشق     | 

خورشيد دوباره مي تابد مدام و بدون رقيب و من در انزواي غمگينم

 منتظر غروب دلگيرش هستم آري هر روز يك طلوع دل انگيز و يك غروب دلگير

 براي من طلوع بدون تو غم انگيز است

 و هر غروب با تو شگفت انگيز طلوع و غروب هر دو محور خورشيد مي تابند

 مثل پروانه كه به دور شمع مي چرخد و مثل من كه به خاطر تو زندگي مي كنم

 اما افسوس كه ماندن من ديگر كنار تو آسان نيست و رفتنم به عهده ي خودم نيست

 اما بدان من گرم ترين جاي بوسه ات ، زيباترين جاي لبخندت

 و شنيدني ترين دوستت دارم ات را با خودم مي برم

 و همواره با خنده هايت خواهم خنديد و با غصه هايت مي گريم.

وقتي رفتم ، از رفتنم دلخور نشو و سرمزارم نيا چون جسم من زير خاك نمي تواند

 گرمي دستانت را حس كند و نمي تواند هق هق گريه ات را بشنود

 مبادا چشمهاي قشنگت براي غروب من خيس شود

 مبادا براي ديدنم بي قراري كني . من مي روم ولي قلبم كنار تو مي ماند

 و تو هميشه مرا مثل يك آه در سينه ات خواهي داشت

 اسم مرا صدا نزني چون صداي قشنگت مي لرزد

. به عكسم نگاه نكن تا راحت تر مرا فراموش كني .

 نمي خواهم بقيه ي زندگي ات را با ياد من تباه كني.

اين حرف ها و وصيت ها فقط بخاطر اين است كه بداني چقدر دوستت دارم

 و چقدر عاشقت بودم و ... هستم.

من به غروب خود نزديكم ولي يادت باشد

 تو هنوز وقت داري براي ديدن طلوع هايي كه من در قلبت متولد مي شوم

 و غروب هايي كه در قلبت جان مي سپارم.

+ نوشته های یک عاشق     | 

ای کاش احساس شبنم را درک می کردی

و با دستانت احساس خواب نیلوفر را بر هم نمی زدی

کاش می دانستی رنگ برگ سبز است یا زرد

 کاش می دانستی که پرنده ی وجودم به دنبال اشیانی

است به وسعت تو

کاش آتش گرم عشق می شدی و تنم را از سرمای غم

تنهایی حفظ می کردی..کاش ...

 اما افسوس تو پنداشتی که من هیچم

ولی نخواستی بدانی که هیچ هم حرف هایی برای گفتن دارد

حرف هایی از جنس شقایق...

+ نوشته های یک عاشق     | 

تورا سرچشمه ی همه ی باورهایم میدانستم

آن هنگام که چون غنچه ای زیبا در نگاهم شکفتیو

چون باران از دیده ام باریدی

آن روز این من  بی تاب به معبد قلبم رجوع کردم

وهزاران بار به دورکعبه ی عشقت چرخیدم هم نا و هم سودا باتو قدم

در شهر وفاداری نهادم و دیوانه وار مهربانیت را ستودم

اما امروز به زخمم نمک می پاشی و به ساز دلم زخم می زنی

 پاسخ عشق صادقانه ی من بی مهریست

که مرا در گوشه ای از خلوت گریه هایم رها کردی

و اشک التماس را بر گونه هایم جاری ساختی

 ولیکن افسوس از دقایقی که تو را نابیناتر از من

 عاشق از روبه روی هق هق ناله هایم عبور می دهد

آن  هنگام که تو هرگز مرا نمی بینی

+ نوشته های یک عاشق     | 

دوباره آسمون این دل ابری شده

دوباره این چشمهای خسته بارونی شده

دوباره دلم گرفته و شعر دلتنگی را برای این دل میخونه

میخونه و اشک میریزه ، آنقدر اشک میریزه

تا این اشکها تبدیل به گریه بشه

در گوشه ای ، تنهای تنها و خسته از این دنیا

دوباره این دل بهونه میگیره و درد دلتنگی را در دلم بیشتر میکنه

خیلی دلم گرفته ، مثل همون لحظه ای که آسمون ابری میشه

خیلی دلم گرفته ، مثل همون لحظه ای که پرنده در قفس اسیره

و با نگاه معصومانه خود به پرنده هایی

که در آسمون آزادانه پرواز میکنند چشم دوخته

دلم گرفته مثل لحظه تلخ غروب 

 مثل لحظه سوختن پروانه

مثل لحظه شکستن یک قلب تنها

دوباره خورشید میره و یک آسمون بی ستاره میاد

 و دوباره این دل بهونه میگیره

به کنار پنجره میرم ، نگاه به آسمون بی ستاره

آسمانی دلگیرتر از این دل خسته

یک شب سرد و بی روح ، سردتر از این وجود یخ زده

خیلی دلم گرفته  

 احساس تنهایی در وجودم بیشتر از همیشه شده

تنهایی مرا می سوزونه ، دلم هوای تو رو کرده

ولی افسوس که دیگه هیچ وقت نمیتونم ببینمت

دوباره این دل مثل چشمونم در حسرت طلوعی دیگریست

آسمون چشمونم پر از ابرهای سیاه و سرگردونه

 قناری پر بسته در گوشه ای از قفس این دل نشسته و بی آوازه

هوا ، هوای ابریست ، هوای دلگیریست

میخوام گریه کنم ، میخوام ببارم

دلم میخواهد از این غم تلخ و نفسگیر رها شم

اما نمی تونم…دیگه اشگی تو چشمونم نمونده

دلم دیگه طاقت این همه درد و غم و نداره

دوباره دلم گرفته ، خیلی دلم گرفته

اما کسی نیست تا با من درد دل کنه 

 کسی نیست سرم و رو شونه هاش بزارم

و آروم بشم… هیچکس نیست!

تنها کسی که همیشه با منه اونم غمه

هیچ وقت تنهام نمیزاره یه لحظه ازم جدا نمیشه

  چشمام هم دیگه یاریم نمیکنن

دیگه کسی نیست که باهاش درد دل کنم

......من موندم و این دل پر از درد.....

+ نوشته های یک عاشق     | 

مي خواستم بهت بگم چقدر پريشونم    

ديـدم خود خـواهي ديـدم نـمـي تـونـم

تحمل مي كنم بـي تـو بـه هر سـخـتي 

به شرطي كه بدونم شاد و خوشبختي 

بـه شـرطـي بـشــنـوم دنـيـات آرومـه  

كه دوستش داري از چشمات معلومه

يكي اونجاست شـبـيه مـن  يـه ديـونـه  

كه بيشتر از خودم قدر تـو مـي دونـه

چيكار كردي كه با قلبم به خاطر تو بي رحمم

تو مي خندي چه شـيـريـنـه ... گـذشــتــــــن ...تازه مي فهمم

تـو رو مي خـوام تـمام زنـدگـيـم اينه   

دارم مــيـرم تــه ديــــونـگــيــم ايـنـه

نـمي رسـه بـه تـو حـتي صـداي مـن   

تو خوشـبختي هـمين بسه بـراي مـن

+ نوشته های یک عاشق     | 

چشمانم را بسته ام و گذاشته ام  ثانیه ها لحظه هایم را اعدام کنند .

کم آورده ام نا توان شده ام در برابر روزها

خسته تر از آنم حرفی بزنم،

یا گاهی داد ، تا شاید کمی سبک شوم!

تنهاییم هر روز پر رنگتر می شود

 نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت !؟

اینجا کسی نیست برای حرف زدن یا حتی اگر کسی هم  باشد

حرفهای من از جنس دیگری است کسی چیزی نمی فهمد از آن!

 ولی دلم می خواست کسی بود و می فهمید تنهایی چه دردی دارد

وقتی دلم تو را می خواهد ....

 و هیچ گاه نیستی بعضی وقتها آرزو می کنم

کاش خیال بودنت هم هرگز نبود کاش نبودی!

کاش نبودی تا من هر روز و هر لحظه احساس دلتنگی نکنم

دستانم را در هوا  رها می کنم ولی نیستی نیستی تا آنها را بگیری

نیستی تا باورم شود هنوز هم هستم چه سخت می گذرد بر من...

دلم می خواهد پشت پا بزنم به هر آنچه بوده و هست

من احساساتم را کشته ام چه دردی می کشم من

به خودم و احساساتم خیانت کرده ام

آنها توان اینهمه سختی را نداشتند

می بینی دیگر تو را هم برای خودم ندارم

چقدر تنهایم تنهای تنها

ولی آخر دوست داشتن تو

 چیز دیگری است دوستت دارم.....

+ نوشته های یک عاشق     | 

بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو می شنوی

 هنوز هوا مو داری و هنوز صدام و می شنوی

بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم

اگه تموم قصمون هنوز ترانه ساز تم

بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی

روزا به فکر ديدنم شبا پر از خواب منی

بذار خیال کنم  تو دلتنگیات غروب که می شه یاد من میفتی

تویی که قصه ی طلوع  عشق و گفتی و دوست دارم نگفتی

بذار خیال کنم منم اونی که دلت تنگ براش اونی که وقتی تنهایی

پر می شی از خاطرهاش اونکه هنوز دوسش داری

اونکه هنوز هر نفسه بذار خیال کنم منم

اونی که بودنش بسه دوباره فال حافظ و

دوباره توی فالمی بذار

 خیال کنم بذار اگر چه بی خیالمی

+ نوشته های یک عاشق     | 

حيف لحظه هاي خوبي كه براي تو گذاشتم

حيف غصه اي كه خوردم چون ازت خبر نداشتم

حيف اون روزا كه كلي ناز چشماتو كشيدم

حيف شوقي كه تو گفتي داري اما من نديدم

حيف حرفاي قشنگي كه براي تو نوشتم

حيف رويام كه واسه تو از قشنگي هاش گذشتم

حيف شبها كه نشستم با خيالت زير مهتاب

حيف وقتي كه تلف شد واسه ي ديدن تو توي خواب

حيف باوفاي من حيف عشق و اعتمادم

حيف اون دسته گلي كه توي پائيز به تو دادم

حيف فرصت هاي نقره ام حيف عمرم و دقيقم

حيف هرچي كه به تو گفتم راست راستي حيف سليقم

حيف اشكايي كه ريختم واسه تو دم سپيده

حيف احساس طلاييم حيف اين عشق و عقيده

حيف شاديم تو اون روزي كه ميگن روز تولدت بود

حيف عاشقيم كه گفتي اولش كار خودت بود

حيف اون همه قسما كه به اسم تو نخوردم

حيف نازي كه كشيدم چون كه طاقت نياوردم

حيف اون كسي كه دائم عاشقت بود توي رويا

حيف كه تو از راه رسيدي اونو دادمش به دريا

حيف چيزي كه ندارم حيف ذوقي كه نكردي

حيف گرماي دستم كه سپردمش به سردي

حيف قلبم كه يه روزي دادمش دستت امانت

حيف اعتماد اون روز حيف برج اين خيانت

حيف اون شبي كه گفتم پيش تو كمه ستاره

حيف اون حرفا كه گفتي گفتم اشكالي نداره

حيف چشم هايي كه گفتم با تو با لباي خندون

حيف آرزوي ديدار با تو بودن زير بارون

حيف هرچي كه سپردم حيف هر چي كه نبودي

حيف تكليفم بيا و روشنش كن تو به زودي

ما كه رفتيم ولي يادت باشه ديوونه بوديم

واسه تو يه عمراسيرتو كنج اين خونه بوديم

ما كه رفتيم تو بمون با هر كسي كه دوسش داري

با كسي كه پنهوني سر روي شونش مي زاري

ما كه رفتيم ولي اين رسم وفا داري نبود

قصه ي چشاي تو واسه ما تكراري نبود

ما كه رفتيم حالا تو ميموني و عشق جديد

ما كه رفتيم ولي مزد دستاي ما اين نبود

دل ما لايق اين كه بندازي زمين نبود

ما كه رفتيم وليكن قدر تو دونسته بوديم

بيشتر هم خواسته بوديم ولي نتونسته بوديم

ما كه رفتيم تو برو دل بده دست ديگري

به قول حافظ ما هم داريم يه يار سفري

ما كه رفتيم تو بشين زير نگاه عاشقش

آرزوم اينه كه فقط تلف نشه دقايقش

ما كه رفتيم تو برو دنبال طالع خودت

ببينم كه سال ديگه كي مياد تولدت

ما كه رفتيم تو بدون با اون كه از راه اومده

اون كه با اومدنش خنجر به قلب من زده

ما كه رفتيم دل نديم ديگه به عشق كاغذي

لااقل ميومدي پيشم واسه ي خداحافظي

+ نوشته های یک عاشق     | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
عناوين مطالب وبلاگ
*** عشق فقط یه قصه است ***

نوشته هاي پيشين
مهر 1391
تیر 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
مهر 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
لينگ دوستان
تا دوست داشتن هست،چرا عشق؟
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


www.irLearn.com